تبليغاتX
...(دیگه میزارمت کنار)

digemizarametkenar

sara

digemizarametkenar

http://digemizarametkenar.blogfa.com

...(دیگه میزارمت کنار)

...(دیگه میزارمت کنار)

...(دیگه میزارمت کنار)

همه ی قصه ی ما باختن تو در صفحه ی بازی وفاداری بود

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود

يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با قصه ها يكي رفت چه بي وفا

اون كه موند يه قصه ساخت اما حيف هستي شو باخت

قصه ها به سر رسيد اون به عشقش نرسيد...

...(دیگه میزارمت کنار)

...(دیگه میزارمت کنار)

  وعشق یعنی تو...مطمئن باش ضربه ات کاری بود... دل من سخت

شکست... وچه زشت به من و سادگی ام خندیدی... به منو عشقی پا

ک که پر از یاد تو بود...

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 22:15
تنهایی...

به دلم افتاده بود که نمی مونی

که يه روزی منو از خودت می رونی 

به دلم هرگز نيفتاد برم وتنهات بذارم 

هر بلائی سرم اومد همه شو سرت بيارم 

به دلم هرگز نيفتاد انتقاممو بگيرم 

يا بگيرم کينه از تو تا به اون روز که بميرم 

به دلم هرگز نيفتاد قدر قلبمو بدونم 

حتی فکرشم نکردم که بدون تو بمونم 

فرق ما از اينجا پيداست فاصله ميون دلهاست 

تو دلت سرکش و مغرور من دلم هميشه تنهاست!!!

 

خيانتت مونده هنوز !

 

ديگه محالِ اين دلم ، با تو مهربون بشه

 

توي شباي بي كسي ، واست ترانه خون بشه

 

ديگه محالِ منو باز ، گريون و حيرون ببيني

 

دستو دلِ گرم منو ، تشنه ي بارون ببيني

 

يادته اين چشمام تا صبح واست خواب نديدن

 

تو غمِ آخ گفتنت ، تا صبح واست خون باريدن

 

يادته گفتي يه روز ، تا جون داري دوسم داري

 

توي شباي بي كسي ، فقط چشامو كم داري

 

حالا كجاست اون وعده ها ، بگو اسيرِ خاك شدن

 

اون همه قول و قرار ، شاهدِ مرگ ما شدن

 

تو بگو سهمِ من چيه ، يه دلِ پاره شده

 

تموم سقف آسمون ، روي سرم خراب شده

 

ديگه برام فرق نداره ، نبودنت عادي شده

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 22:31 |
تقدیم به...

 

فكر نكن كه ديگه دوستت ندارم اي هميشه عشق من

 

فكر نكن كه آرزوي ديدنت رفته از سر، اي همه  ي من

 

عروسكِ دل شكسته ام به من نگو كه بي وفام

 

تو رفتي و از غمِ تو صدتا چرا مونده برام

 

رفتي و بي خيال شدي نگفتي تنها مي مونم

 

به خدا تو اين دلش انگار كه توي زندونم

 

توي چشماي تو خود رو باختم

 

اي هميشه عشقِ من، دنياي من

 

توي چشماي تو سوختم، ساختم

 

دل بستم، دل باختم، اينه ديونگي

 

تو رو مي خوام با خوب و بد برگرد، بيا كنار من

 

دست و دلو تو رد نكن دوباره شو بهارِ من

 

فردا ديره عزيزم بيا تو امروز چاره باش

 

براي اين شكسته دل بهونه اي دوباره باش

|+| نوشته شده توسط sara در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 15:5 |
تنهایی.....

 

هر بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم

پنهون کردم این حسمو بدون خاطرخاطم

مجبور نیستی به من بگی دوسم نداری

اگه برم نمی تونی یه لحظه ام دووم بیاری

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش توء پیشت می مونم

اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم

هر شب به یادت تا سحر بیدار می شینم چشم به در شاید بیای تو را ببینم

منو تو و خاطره ها دوست دارم بی ادعا عاشق ترینم

تا پای جون هستم وسط اگه بمونی

عاشق می مونم تا ابد خودت می دونی

اگه بری تا ابد از عشقت می خونم

از عشق تو با یاد تو ترانه هام زنده می مونن

اگر که عاشقم باشی کم نمی زارم واسه تو اینو خودت بهتر می دونی

اگه بخوای با هم باشیم می مونم پیشت تا ابد تا پیش من تنها نمونی

اون که یه عمرمی گفت تو این دنیا به جز من هیچ کسی رو نداره

رفت و تو تنهاترین تنهاییم تنها منو تنها گذاشت

 

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 23:54

                     

بگو چی شد که عهدمون شکسته شد


دلت کجاست عزیز ترین من بگو بگو چرا خدا نخواست

خوب میدونم قلب تو هم پاک و زلاله هنوزم


تا کی باید تنها باشم چشمامو به در بدوزم

بگو چی شد مهربونیت کی جامو تو دلت گرفت


ابرا سیاهه بعد تو آسمونم گریش گرفت

خوب میدونی که جای تو خالیه توی خونمون


دست توی دست من بذار بریم به آشیونمون


من نمیخوام گریه کنم دلت به حالم بسوزه


نگو فراموشت کنم نگو که دنیا دو روزه

فقط اگه صدام رسید یه روز به گوشت عزیزم


بدون که من زندگیمو به زیر پاهات میریزم


نگو غریبم واست نذار از عشقت بمیرم


تحملم سخته برات باشه من از اینجا میرم


اما بدون که قلبمو شکستی و دم نزدم


اگه نبردمت بدون باور نکن خیلی بدم


تنها نرو تنهام نذار بسه دیگه زجرم نده


برگرد بذار زنده بشم بیا بال و پرم بده


اونجا که هیچ کس نتونه من و ازت جدا کنه

دوباره مثل اون روزا چشمات منو نگاه کنه

اگه میخوای بری برو بذار که بی تو بسوزم


ولی بدون که تا ابد چشمامو به در میدوزم                                    

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 0:7
 

تا فهمیدی دوستت دارم دلم برات بازیچه شد

خواستم که نفرینت کنم اما دلم راضی نشد

طفلی دلم نمی دونست می خوای که اونو بشکنی

زیاده حرفای دلم خودت نخواستی بشنوی

چرا نخواستی بشنوی هق هق شبونم رو

چرا خواستی بشکنی منو دلو غرورم رو

چی رو می خواستی ببینی اینکه دارم داغون میشم

من که گفته بودم بمون واسه شب هات بارون میشم

پس چرا رفتی از پیشم ،خیلی ساده

این نبود حق من که تو بازی کنی با این دل خسته و پر درد من

جواب این همه اشک رو بگو چه جور می خوای بدی

فکر نمی کردم یه روز منو تنها بذاری بری...

یادت میاد منو تو آتیشه عشقت میسوزوندی 

منو با طعنه و حرفات جلو همه می کوبوندی

قلب مهربونه منو چه ساده زدی شکوندی

دیدی آخرشم رفتی اینجا گذاشتی و نموندی

|+| نوشته شده توسط sara در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:3
دروغ....
  

به درو غ بهم نگو که فقط منو میخوای

 

حالا من خو ب میدونم که دلم رو نمی خوای

 

تو یه بازیچه می خوای من نشد یکی دیگه

 

مو ندن و رفتن من فرقی هم داره مگه

 

باز درو غ پشت دروغ باز خطا پشت خطا

 

رو تو کم کن بی حیا حیف از این دل به خدا

 

به دروغ بهم میگی یه دنیا عاشقمی

 

ولی فردا نشده میری سوی اون یکی

 

تو خیا ل کردی که من خوابمو نمی بینم

 

هر چقدر بپیچونیم من به دل نمی گیرم

 

اینم از خط و نشون چیزی نیست میونمون 

 

بازی بسه بی وفا یکی نیست که راهمون

 

من میرم سوی خودم تو برو با دیگرون

 

واسه تنهایی من نه نشو دل نگرون

 

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:32 |
دارم میرم...

دارم میرم نگو نرو هوا هوای رفتنه

 

هر چی بوده تموم شده چاره ی ما گذشتنه

 

دارم میرم تا سرنوشت مارو به بازی نگیره

 

خوب میدونم این عاشقی از یاد هر دومون میره

 

دارم میرم نگو نرو دارم میرم نگو بمون

 

وقت خداحافظیه قصّه عاشقی نخون

 

 تو رو خدا گریه نکن غصه ی رفتنو نخور

 

بهتره که تموم کنی تو هم دلو ازم ببر

 

یادم میاد روزی رو که ما دوتا دل داده بودیم

 

امّا حالا می خندمو میگم چقدر ساده بودیم

 

یادم میاد روزی رو که پر میکشیدیم واسه هم

 

امّا حالا نشسته جاش یه عالمه غصّه و غم 

 

 شاید دیگه نبینمت شاید نگاه آخره

 

چشمهای بی گناه تو آتیش به جونم میزنه

 

سادگی اشتباه ما گناه ما دل بستنه

 

جدائی سرنوشت تو تنهایی تقدیر منه

 

(سارا)

|+| نوشته شده توسط sara در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 21:55
عاشق تنها...

بهم بگو دلت میاد باز بری تنها بمونم؟

بهار بیاد و من برات از غم پاییز بخونم؟

اگه بری دلواپسم میشکنم از نبودنت

دستای سردم تا ابد جایی نداره رو تنت

تنهام نذار دلت میاد؟ آخه کنارم نباشی؟

حالا که من دوست دارم........

نگو میخوای تنها باشی.

حالا که من دوست دارم

نگو میخوای جدا بشی

بگو اگه دلت می خواد قصه مو مختصر بگم

بی هیچ حرف و شکایه ای بی هیچ گلایه ای بگم

اما اگه عاشقمی تا آخرش بمون برام

خداحا فظی کن با همه  فقط به من بگو سلام

تنهام نذار دلت میاد آخه کنارم نباشی

حالا که من دوست دارم نگو میخوای تنها باشی.......... 

 

              سارا           

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 22:8

 

چرا دنیا پراز خاطره های وارونست

عاشق کسی میشی که عاشق یکی دیگست

هیچ کدوم از ما دو تا به اون یکی راست نمیگه

من واسه چشمای نازنین تو یه دیوونم

من دوست دارم ولی علتشو نمی دونم

حالا که میخوای بری بزار که خوب نگات کنم

چون یه بار دیگه میخوام این دلمو ساکت کنم

یه چیزی یه چیزی

آدما فکر می کنن عاشقا خیلی غم دارن

کاش فقط این بود اونا خیلی کسا رو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراونه

بین انتخاب عشق خود عمریه که حیرونه

اونی که دوسش داری چرا تو رو دوست نداره

شایدم دوست داره ولی بروش نمیاره

 

|+| نوشته شده توسط sara در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 21:51
تنهایم

مگه عاشقت نبودم؟

مگه باورت نداشتم؟

مگه آخرش خودم رو پای باورم نذاشتم؟

مگه هر نفس نخواستم تو رو هم نفس بدونم؟

چی شد اون صدا که باید حالا باخودم بخونم:

تنهایم ،  تنهای تنهایم

آزاد از امروز و فردایم

مگه پای قصه ها رو به شب تو وا نکردم؟

مگه تا همین ترانه تو رو هم صدا نکردم؟

که نموندی عاشقونه!

می خام با خودم بخونم

برو از همین ترانه

تنهایم ،  تنهای تنهایم

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 23:58

 یه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و

گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابدباهات

بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم

 خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

 چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره

مي‌دونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه

 مي‌دوني؟من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر

خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم و چيزي که

 بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام

 

                                                                                                                                      

نه گنهکاریم نه بی تقصیریم 

   منــو تــو بــازیچه تقدیــریـم 

   هر دو در بیراهه بی رحم عشق

   با دل و احساس خود در گـیـریم

    بیشــتــر از هـمیـشـه  دوستـت دارم

    گرچه ازعاشقی وعاشق شدن بیزارم

    زیــر آوار فـرو ریـخـتـه عـــشـــق 

   ازدلم چیزی نمانده که به توبسپارم

   تو  که  همدردی  مرا  یاری  ده

   به  من  عـاشق  امـیـدواری  ده

   اگرعشق باماسریاری نداشت

   تو به من قول وفاداری ده

 

(سارا)

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 19:54 |
سلام دوستای گلم

من از این به بعد با یونس پسر خالم اپ میکنم

امیدوارم از اپای جدیدی که میکنیم خوشتون بیاد

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 0:10
بهونه ی قشنگه من برای زندگی...
 

اون روزی که تو اومدی دلم یه جای دیگه بود

 

حال و هوای رویاهام حال و هوای دیگه بود

 

دلم رو کنده بودم از حرف و نگاهای همه

 

دنبال اون کسی بودم که توی این دنیا کمه

 

دیدم همه مثل همن عادی و سرد و بی وفا

 

نگات ولی به من می گفت اونا کجا و تو کجا

 

شعراتو وقتی شنیدم گفتم عجب شباهتی

 

تو قحطی عاطفه چه شاعر با شهامتی

 

از 19 آذر به بعد چه قولایی به هم دادیم

 

روزی هزار و دو سه بار به یاد هم می افتادیم

 

دنبال فرصتی بودیم صحبت کنیم بی درد سر

 

صحبتا عاشقونه بود شب کافی و روز مختصر

 

شباش چقد طلایی بود زمستونا مشاعره

 

راستی آدم چی کار میکرد بدون یاد و خاطره

 

چه روزایی پیش گویی و آخرشم شرط بندیا

 

چه عکسایی به هم دادیم تو بازیای آسیا

 

لبا می خندید و چشا از غصه ها کبود بودن

 

کاش آدما نمی دیدن آخه اونا حسود بودن

 

تو شب یلدا یادته عکسا رو خواستی بیاری

 

گفتم که این بارو ببخش اگه یه کم دوسم داری

 

چه هدیه ای به من دادی اون دوتا قلب هم صدا

 

شب یا با اون می خوابیدم یا با نوارت به خدا

 

راس راسی چه روزایی بود عاشقیم عالمی داشت

 

به جز غم دوری مگه دلای ما هم غمی داشت

 

آدم کسی که دوس داره همیشه اذیت میکنه

 

اما خودش فکرمیکنه داره محبت میکنه

 

صحبت شبا یه قدری داشت واسه ما دردسر می شد

 

باید توی خونه کسی از قصه ما با خبر می شد

 

با فکر تو طول نکشید که حل شد این مشکلمون

 

دیگه غمی نبود واسه گفتن حرف دلمون

 

صدا و لحن عاشقت شبا واسم لالایی بود

 

کاشکه همون روزا بودن که شباشون طلایی بود

 

یادش به خیر شعرایی که شب می نوشتیم مشترک

 

اونا همیشه می مونن مثل یه یادگاری تک

 

فرقی نمی کرد کی باشه شبای ناز کشیدنا

 

تعریف خوابایی که پر بودن از به هم رسیدنا

 

یه کم گذشت یادم دادی با هر کسی حرف نزنم

 

گفتی که این کارا یعنی من دارم عهدو میشکنم

 

گفتی که خوشبخت نمی شه هر کی خیانت بکنه

 

گفتی توی عشق خوبه که آدم حسادت بکنه

 

قرار گذاشتیم زود بگه هر کی که رنجید از کسی

 

تا که نمونه تو دلی شکستن دلواپسی

 

اما حالا اگه بگم که رنجیدم داد میزنی

 

انگار نه انگار که تو اون عاشق زیبای منی

 

بگذریم اون روزا گذشت تا که رسیدیم به کتاب

 

باعث شدن که بکشیم به خاطرش کلی عذاب

 

می رفتیم اونجا یادته گفتی بهم اونا بدن

 

گفتم نه گفتی بدن و تظاهر و خوب بلدن

 

حق با تو بود قصد اونا هر چیزی بود به جز هنر

 

راستی چه خوب شد اومدی با تو گذشتم از خطر

 

یادت میاد یکی دو بار با هم دیگه تنها شدیم

 

برا ی چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم

 

اون عکس رویایی رو که بود دسامون تو دست هم

 

چقد واسم مقدسه نمی تونم بهت بگم

 

اون بالا و چند دقیقه ای تنهایی بی مزاحمت

 

نگاههایی که از پایین داشت لحن یه مراقبت

 

ما اما فارغ از همه به این کارا  بی اعتنا

 

حسرت عاشقیمونو یه عالمه خوردن اونا

 

یکی دوبار گفته بودی باید که زود می اومدم

 

تقصیر من نبود ولی باز زیر وعده هام زدم

 

هیچ روزی یادم نمی ره قصه اون رسیدنو

 

آینه ای که نگام می کرد عاشقی تو و منو

 

دنیا رو حاضرم بدم اما همون روزا باشه

 

بذار که سودا همشون بازم مال اونا باشه

 

از حسودی نمی تونم دست خدا بسپرمت

 

می خوام یه بار از ته قلب بازم بگی دوس دارمت

 

خلاصه اون روزا گذشت چقد ما رو عذاب دادن

 

شادیمونو گرفتن و به جاش دو تا کتاب دادن

 

تا قهرمی کردم اون روزا تو مهربونتر می شدی

 

آشتی من که دیر می شد تو هم باهام قهر می شدی

 

نازک تر از گل نمی گفت هیچ وقت کسی به اون یکی

 

ناز کشیدی حتی واسه قهر و کارای الکی

 

چه ذوقی کردم که آره همونیه که من می خوام

 

همون که تا آخر عمر می مونه مهربون باهام

 

از اون به بعد دیگه حسابی عاشقت شدم

 

دلم یه کم خوش شده بود به رنگ تقدیر خودم

 

زمستونم می خواس بره همه تو تاب و تب عید

 

دو باره مثل هر دفه هدیه ناز تو رسید

 

فکر نکنی یادم می ره هدیه روز عاشقا

 

اطاق من پر شده از کارتای ناز و هدیه ها

 

تحویل سال و تبریکات صبح بود شاید ساعت 5

 

نارنج سر هفت سینامون واسه کمی غم و رنج

 

انقد تو هر چی شعر بوده نوشتم از تولدت

 

دوس دارم این بار قصه شو نگم باشه پیش خودت

 

اما بذار اینو بگم اونروز چه عاشقونه بود

 

به قول شعرای خودت تولدت بهونه بود

 

این نامتم تازه دیدم دست تموم عاشقاست

 

فدای مهربونیات پس اون روزای خوب کجاست

 

هشتادو چهار تموم شدو تقویم ما شد هشتادو پنج

 

تو خونه تنها موندی و رایتم اصلا بر نگشت

 

انقد دلم می خواست بیا م اونروزا پیشت بمونم

 

تو که خودت خوب می دونی من حالاشم نمی تونم

 

فروردینم تموم شد و شد ماه دوم بهار

 

خواستم ازت بخونی با صدای نازت تو نوار

 

هر چی گفتم بیا و واسم بخون تو رو خدا

 

می گفتی به عاشقیمون ربطی نداره ماجرا

 

تا آخرش راضی شدی بیای واسه من بخونی

 

اون شب برام چه شبی بود راستی اگه تو بدونی

 

تولد یادت می یاد تو همین حوالی بود

 

جای چقد شعرای ناز تو خطای اون خالی بود

 

اون روزا کم پیش می اومد که منو تنها بذاری

 

هر چی بهم گفته بودی پشت زمان جا بذاری

 

نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه

 

گفته بودی از این به بعد ... واست یه همدمه

 

از درد و غصه نمی شه به انتظارت بشینم

 

یه وقت نیام مریض باشی تو رو تو بستر ببینم

 

تو ماه تیر گفتی بهم دیگه نداری حوصله

 

ترسیدم از غمت ولی گفتم اینم یه مشکله

 

یکی دو هفته ای فقط رفتی تو خط انتقام

 

از منی که بدون تو چیزی تو دنیا نمی خوام

 

حق با تو بود چون از نشستن تو خونه خسته بودی

 

اما تمام درارم به روی من بسته بودی

 

پیشنهادام هیچ کدومش دل تو رو راضی نکرد

 

دیگه یه بار شبا باهام مشاعره بازی نکرد

 

همش بهم می گفتی که خوش به حالت دلت خوشه

 

کاش می دونستی حرف تو آرزوهامو می کشه

 

چشام از اون روزای تلخ ابری و خیس و اشکیه

 

رو رویاهای نقره ایم یه تیکه تور مشکیه

 

خسته شدی بهم بگو اینم یه جور شهامته

 

گم شده تو چشمای تو اونکه می گن صداقته

 

به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم

 

بهم بگی برو می رم جون عزیزترین کسم

 

تنها گذاشتنم دیگه انگار که عادتت شده

 

یه لحن تلخ یه مدته جای محبتت شده

 

اگه دور از چشمای من دلو دادی به دیگری

 

مثل توام که گفتی از خیانتا نمی گذری

 

راستی که اون روزا گذشت هر جا دلت میخواد برو

دیگه صدام در نمیاد اصلا چی کار دارم به تو

 

دنیا همش این جوری نیس صاحب داره آره خدا

 

خودش مجازات میکنه آدمارو جدا جدا

 

این حرف آخر منه یه کم دیگه صبر می کنم

 

اگر که راستشو نگی دیگه باهات قهر می کنم

 

فوقش می گم بعد یه سال محبت و عشق و شکست

 

اون کسی رو که من میخوام تو یک جای این دنیا هست

 

شک ندارم فقط می خوام علتشو بهم بگی

 

بشی بهونه قشنگ من برا ی زندگی

  

چه خوب میشه اگه خدا حقمو از تو بگیره


کاری کنه که آخرش دل سیاهت بمیره


چه خوب میشه اگه چشام دیگه چشاتو نبینه


حتی یه لحظه این دلم منتظر تو نشینه


کاشکی یکی پیدا بشه دلتو آتیش بزنه


یه بی وفا مثل خودت تیری به قلبت بزنه


کاشکی دیگه مهربونی هرگز سراغ تو نیاد


تو تنهایی جون بکنی تا اشک چشمات در بیاد


چه لحظه ها به یاد تو اشک چشام جاری می شد


منم چقدر ساده بودم که دلم عاشق تو شد


دلم می خواد یکی بیاد مثل خودت نامهربون


کاری با چشمات بکنه تا که بگی عزیز بمون


دیگه نمی خوام بی وفا اسیر چشمات بمونم


می خوام که از پیشم بری تا که چشاتو نبینم


آره می خوام من از خدا یه قدری خواهش بکنم


که این دلو کمک کنه تو رو فراموش بکنم

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه هفتم آذر 1387 و ساعت 21:2 |
برو...

 

  

 

برو نمون نمیتونی دیگه دلم رو بشکونی

 

سزای بی معرفتیت اینه که تنها بمونی...

 

برو بابا ولم بکن بسه دیگه شکستنم

 

حیف اون دوست دارما به پای تو نشستنم...

 

برو که دیگه نمیخوام ، تو اون چشات نیگا کنم

 

آخه تو رو خدا ببین ، دارم تو چشمات میمیرم...

 

برو کنار من نمون ثانیه هام حروم میشه

 

ترانه های قلب من به پای تو تموم میشه...

 

گفتم برو نپرس چرا ، آخه دلم خونه ازت

 

به کی بگم آخه خدا ، میشم دیوونه عاقبت...

 

نمیدونم آخه چرا ، چرا شکستی قلبمو

 

تو رو خدا دیگه برو ، برو نبینی اشکمو...

 

مگه دیوونت نبودم مگه دیوونم نبودی

 

چرا دروغ گفتی به من ، آخه تو بلد نبودی...

 

نمیدونم یهو چی شد ، چی شد که برگشتی حالا

 

میگن سرت خورده به سنگ ، دُرس شنیدم ناقلا...

 

چیه چیه ، نگام نکن ، نه دیگه از پیشم برو

 

برو که تو مردی واسم ، برو نمی شناسم تو رو...

 

اگه بمیری قلبمو به دست تو نمی سپارم

 

بی خودی زیرو کش نکن من از تو بی وفاترم...

 

آخه خیال کردی که من ، تنها می شم بدون تو

 

انقده هستن مثه تو ، فقط ببینمو برو...

 

شدی یه بت شدی خدا ، شدی یه کوه ادعا

 

چیه ، آخه چه مرگته ، سرم شلوغ بخدا...

 

ببین عزیز منو ببخش ، می خوام بمونم پیش تو

 

آره درس فهمیدی من ، منم خدای شعر تو...

 

می شه یه فرصتی بدی ، تا خودمو نشون بدم

 

به اون دلت یه هم صدا ، یه قلب مهربون بدم...

 

می شه نگی ، نگی برو ، برو کنار من نمون

 

می شه بشی اون آدمی ، گفتم برم ، بگی بمون...

 

می شه فقط نگام کنی ، شدم یه برده واسه تو

 

چی کار کنم فقط بگو ، بشم دیونه واسه تو ...

 

بیا بگو از اون روزا ، از آخرین دیدار ما

 

از اون روز نفرتیو ، از اون روز پر ماجرا...

 

بگو بگو ، گوش میکنم ، بگو گناه من چی بود

 

چرا تو رفتی از برم ، بگو که اون یکی کی بود...

 

برو برو ازش بپرس ، که قده من دوستت داره

 

برای خوش بختی تو ، حاضره که کم بیاره...

 

حاضره تنها بمونه ، بدون تو حتی یه شب

 

حاضره هرگز نگیره تو بوسه هاش حتی یه لب...

 

حاضره که پات بسوزه ، بذاره پای سرنوشت

 

حاضره که دعات کنه ، الهی که بره بهشت...

 

 میدونم درسته حرفات میدونم که من گناهم

 

میدونم تا آخر خط من اسیر اشتباهم...

 

من واسه عشقی که گفتی ، خیلی کوچیکمو پستم

 

تو سزاوار ترانه ، من که گیتار شکستم...

 

اما تو...

 

رفتی رو مرز تباهی ، اونجا که آدما گرگن

 

حرمت چشای نارت ، با کدوم ، نیرنگی بردن...

 

با کدوم عشق دروغین ، تو رو از دلم گرفتن

 

توی قلب مهربونت ، جای گرممو گرفتن...

 

بعد رفتنت تا امروز ، آغوشم خالی و سرده

 

تو نبودی که ببینی عشق تو با من چه کرده...

 

حالا که آخر جادست ، دلم از دل تو سیره

 

یا بمون بمیر کنارم یا برو که خیلی دیره...

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 و ساعت 13:43 |
وبعد از رفتنت...

و بعد از رفتنت...

 

 

 

 

 

و بعد از رفتنت...

 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگت آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن تنهای آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم که چرا رفتی

نمی دانم چرا شاید خطا کردم

وتو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

وبعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

ومن با آن که می دانم تو هرگز نام مرا با عبور نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد...

ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهد شد

وبعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

ومن در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سر دست

 ومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 20:56 |
و اما...

 

وقتی استاد پرسید : عشق چند بخشه :

دستم را بلند کردم و گفتم یک بخشه

ولی وقتی عاشق شدم فهمیدم عشق 3 بخشه:

عطش دیدن تو !!!

شوق با تو بودن !!!

اندوه بی تو ماندن !!!

  

عاشق آن نیست که یک دل به صد یار دهد

عاشق آن است که صد دل به یک یار دهد

   

  فرشته از سنگ میپرسه :

چرا از خدا نمی خواهی که تو را انسان کنه ؟

سنگ کفت :

هنوز اینقدر سخت نشدم که انسان بشم

    

هر کس یه روز میاد ، یه روز میره

یکی با دلش یکی با پاهاش ولی

مواظب باش کسی با پاهای خودش از دلت نره ...

    

کسی که عاشقه از چیزی نمی ترسه

اینو یادت باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در جمعه بیست و ششم مهر 1387 و ساعت 20:45 |
دلم برای کسی تنگ است...

دلم برای کسی تنگ است

 

که چشمهای قشنگش رابه

 

عمق آبی دریای واژگون می نوخت

 

وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 

دلم برای کسی تنگ است

 

که همچو کودک معصومی

 

دلش برای دلم می سوخت

 

و مهربانی را نثار من می کرد

 

دلم برای کسی تنگ است

 

که تا شمال ترین شمال با من رفت

 

ودر جنوب ترین جنوب با من بود

 

کسی که بی من ماند

 

کسی که با من نیست

 

کسی که...

 

                       دیگر کافی است.

 

 

                                                   

 

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 و ساعت 19:45

تولد

       تولد

              تولدم مبارک

 

کسی نمی خواد تبریک بگه؟؟؟؟؟؟

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه دهم مهر 1387 و ساعت 0:18

 

لحظه های رفتنه حالا اون می خواد بره داره تنهام می زاره با یه دنیا خاطره

 

تو چشام اشکی نیست رو لبام حرفی نیست پیش تو می خندم گریه هام پنهونی ست

 

بدون که من بی تو میرم و می میرم فقط با مردنم من آروم میگیرم بذار یه بار دیگه من تو رو ببینم

برات گریه کنم به پات من بشینم به خدا تو بری من میشم دیوونه آتیش عشق تو

 

به یادم می مونه داری میری تو از کنارم من که جز تو کسی را ندارم من می مونم

 

پای قرارم حتی نیستی تو در کنارم داری میری واسه ی همیشه بی تو بودن نه نه

 

نمیشه مثل من عاشقت کی میشه که بمونه واست همیشه

 

دیگه وقت رفتنه کسی حرف نمی زنه صدای قلب منه که سکوت و میشکنه

 

پنجره بارونی تو اتاق ویرونی توی ذهن و خاطرم همیشه می مونی

 

Dj  mani

 

|+| نوشته شده توسط sara در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 16:25 |
شانه هایت را...
|+| نوشته شده توسط sara در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 23:13 |

خدایا چه کنم ؟؟؟

 

هنگامی که خواستم زندگی کنم راهم را بستند.

 

هنگامی که خواستم گریه کنم گفتند کودکانه است.

 

هنگامی که به کتاب روی آوردم گفتند خرافات است.

 

هنگامی که به ستایش روی آوردم گفتند دروغ است.

 

هنگامی که به سکوت روی آوردم گفتند عاشق است.

 

هنگامی که به عشق روی اوردم گفتند گناه است.

 

                                            واما نمی دانم چرا؟؟؟            

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 21:21
خدایا....
|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:38
من وتو...
|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:22
بدون شرح

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:16
آری تا شقایق هست....
|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:11
اینم واسه اینکه من از حامد خوشم میاد .....

 

|+| نوشته شده توسط sara در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 0:2

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 23:48
...و...

او آموخت که چگونه گریه کنم ، اما گریه به من نیاموخت

که چگونه زندگی کنم ، تو نیز به من آموختی که چگونه دوستت

بدارم ، اما به من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم.

 

|+| نوشته شده توسط sara در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 23:13 |

طاقت نا تمام

 

همنفس گلم سلام ، دیگه یه گوله آتیشم

مضحکه دوستم نداری ، دلم می خواد بیای پیشم

 

عجیبه ،وقتی نمی خوای ، من یکی دیوونه ترم

منتظرم ناز کنی و فقط بشینم بخرم

 

یکی می گفت که آدما ،بیشترشون اینجورین

بر عکس آرزوهاشون ، عاشق هم تو دورین

 

ولی تو چی، نه دوریو ، نه نزدیکی دلت می خواد

اولش این می گن که جادو کردنش ، دوستن اونا یا دشمنن؟؟

جور نبودی، خوب یادمه ،یادت می یاد ؟؟

 

راستی یه چیزی رو بگم ،پشت سرم حرف می زنن

 

همش می پرسن اون چی شد؟ اره دیگه تو رو می گن

یکی می گفت این جور کسا، فکر یه آدم دیگن

 

چی کار کنم ، خودت بیا،جواب حرفا رو بده

به قول جو یا هوا،بهمنه ، نا مساعده

 

به تو نمی شه راس نگم ، از این خیالا ترسیدم

از تو چه پنهون یه کمی پنهونی از تو رنجیدم

 

خب دیگه دردا خیلی شد، به درد آوردم سرتو

گفتم شاید دریابی این دیوونه ی پرپرتو

 

یه سر بزن، یه کار بکن ، اینجا یه کم اروم بشه

منم اگه دوس نداری ، بگو بزار تموم بشه

 

یه نامه ی تابستونی ، تو یک شب ابری تیر

تکلیفمو روشن کن و حق دل منو  بگیر

 

دوست دارم تکراریه، خیلی بهت نیاز دارم

قلبمو با هر چی توشه،واست،تو نامت می ذارم

 

اگه دوسم داشتی که هیچ ، فقط رو نامه دس بکش

اگر نه ،راحت بگو و بدون من نفس بکش

 

فقط حقیقتو بگو ، هر چی تو قلبت می گذره

به حرف قلبت گوش بده ، اینجوری خیلی بهتره

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط sara در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 20:28 |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ